یازدهمین نشست سالانهی پنجم با عنوان «هنر معاصر و همعصری در جامعه ایران» از ساعت ۱۷ تا ۱۹ روز چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹ برگزار شد. سخنرانان این نشست امیر مازیار، مهدی یوسفی و مهدی انصاری بودند. در ابتدای نشست مهدی انصاری به کلمهی معاصر اشاره کرد و گفت به آثار دههی ۶۰ در تفکر بازمانی معاصر اطلاق میگردد. در ادامه امیر مازیار گفت: چرا میپرسیم معاصر چیست؟ چرا این سؤال را داریم؟ این سؤال غریب به نظر میرسد. هر اثری که در زمان تولید میگردد معاصر است به استثنای آثاری که سنتی هستند و آنها را در جامعه میشناسیم. او برای این سؤال دو ریشه را تعریف کرد. تفکر اینجایی و آنجایی. مازیار ادامه داد: در ادبیات چند دههی اخیر این سؤال همیشه برای ما مطرح بوده. چرا این سؤال برای ما آنقدر اهمیت دارد؟ ما از زمانی که آگاهانه درگیر تعامل با هنر مدرن غرب شدیم دچار مسئلهی ناهمزمانی شدیم. گویی حقیقت در یک افق زمانی خاص قرار دارد که غرب در آن زندگی میکند، انگار ما از این امر صحیح و منطقی دوریم و شیوههای ما کهنه و ناهمزمان است. نظر من این است که امروزه این طرح بحثها فایدهی چندانی ندارد و برآمده از این است که ما از قلمرو تولید حقیقی یا فکر کردن حقیقی دور شدهایم یا احساس کمبود اعتماد به نفس میکنیم. خودمان را به حواشی و اسمها سرگرم کردهایم و بین عناوین سرگردانیم. از نظر مازیار هنرمند کسی است که میتواند اتفاق را با اثر نشان دهد و نه صحبتهای پیرامون آن. یوسفی اشاره کرد اندیشمند غربی وقتی از هنر معاصر صحبت میکند منظور وی هنری است که زمانی آغاز شده و حالا ادامه مییابد اما در اینجا بحث متفاوت است. تفاوت اندیشمند ایرانی با اندیشمند غربی وقتی از مدرنیته صحبت میکند این است که اندیشمند غربی از برههای صحبت میکند که ۲۰۰ سال است شروع شده اما در ایران به دورهای اطلاق میشود که هنوز نیامده. هنرمند کماکان در همان زمانبندی است و اولترامدرن است چرا که هنوز تصور میکند آینده، گذشته و حالی وجود دارد که در صدد همپا شدن با حال است. یوسفی گفت: دو دسته نوشته در این باره وجود دارد که با آن روبهرو میشویم. دستهی اول کماکان در تلاش برای یافتن الگویی هستند که در هنر پیاده شود. هنر معاصر وضعیتی برایشان تلقی میشود که ویژگیهایی دارد و این نگاه، نگاهی سبکشناسانه است. نوشتههای دوم بازگشتی است به آنچه داشتیم و مسئله برای آنها این است: چطور آنچه داشتیم را بهروزرسانی کنیم (بازگشتگرایی).
مهدی انصاری از دکتر مازیار پرسید، در این الگوی همزمانی ما چیزی به اسم جلو افتاده یا عقبافتاده نداریم، آیا این درست است؟ دکتر مازیار گفت: زمانبندی یک الگوی ساختگی توسط ماست و ما در زمان همیشه چیزی را به عنوان غرب نامگذاری کردیم و آن را حقیقت دیدیم و بهدنبال رسیدن به آن بودیم و همواره همان صحبتها به چشم میخورد. ما توهمی از گذر را ایجاد میکنیم اما هیچچیزی جز همان مدرنیتهای که در آن تصور همپایی با غرب داریم، نیست. دکتر مازیار در ادامه پرسش مهمی را عنوان کرد که حتی آن را دلیل اتفاق مدرنیته در غرب دانست. این پرسش، عبارت بود از اینکه آیا اندیشیدن تاریخمند است یا خیر. یکی از مشکلات اصلی از نظر وی این بود که اگر قصد ما نقد چیزی است، چرا وارد بحث و گفتگوی اصلی نمیشویم و آدمها و عناوین آنها را بهجای سخنانشان نقد میکنیم. انگار که نمیخواهیم حقیقی بیندیشیم، میخواهیم مسائل را ساده کنیم و از آنها بگذریم. ما فکر میکنیم هنر معاصر یک جایی هست و ما فقط باید به آن برسیم. در پایان علی قزلحصاری (یکی از شرکتکنندگان در نشست) پرسید: شما فرمودید انگار ما هنوز به وضعیت معاصر، نگاهی مدرن میکنیم. آیا بهجای اینطور ایجابی صحبت کردن در مورد هنر معاصر، نمیتوان فکر کرد که چهچیزی امروز اصلاً هنر نیست؟ دکتر مازیار پاسخ داد: دقیقاً صحبت من این است که به کارها نگاه کنیم. باید نقد کنیم، باید صحبت کنیم تا اتفاقی بیفتد. مهدی یزدانی (یکی از شرکتکنندگان در نشست) پرسید آیا هنر معاصر یک جریان جهانی است؟ آیا ما نباید به این جریان چیزی اضافه کنیم تا با آن همراه شویم؟ منظور از چیزی، همان گذشته و هویت خودمان است، به طور مثال در ادبیات این اتفاق بهخوبی رخ داده است. شاهد آن هستیم که ادبیات ما بازنمانده است و در جریانهای معاصر جایگاه خود را کمابیش پیدا کرده است. مهدی یوسفی در پاسخ گفت: آنچه بهعنوان معاصر تلقی میگردد در ما وجود دارد. در تفکر من، اگر بخواهیم به همزمانی برسیم، باید مرزهای زمانی سنتی را بشکنیم. در این تفکر، همانقدر که اندیشمند فرانسوی یا انگلیسی بر ما تأثیر میگذارد، اندیشمند ایرانی هم همانقدر مؤثر است. اگر در مورد مدرنیته صحبت میکنیم، این هویتها، بیمعنی است. این نشست با چند پرسش و پاسخ کوتاه دیگر و تشکر از حضار پایان یافت.